خانه > احمد شاملو, شعر > افق روشن

افق روشن


Ahmad Shamlou

ده سال پیش در چنین روزی احمد شاملو، شاعر دوست‌داشتنیه ایران درگذشت. من آدمی نیستم که زیاد کتاب شعر یا رمان بخونم، اما گاهی اوقات شعر یا مطلب خاصی ذهن من رو درگیر می‌کنه و میرم دنبالش تا ببینم مطالب یا شعرهای مشابه اون رو پیدا می‌کنم که بخونم. با شاملو هم اینطوری آشنا شدم.

شعر افق روشن از مجموعهٔ هوای تازهٔ احمد شاملو

اون شعری که من رو با شاملو آشنا کرد رو براتون میذارم شما هم بخونید:

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کم‌ترین سرود
بوسه است

و هر انسان
برای هر انسان
برادری‌ست.

روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند
قفل
افسانه‌یی‌ست
و قلب
برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرفی
زندگی‌ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه‌یی‌ست
تا کمترین سرود، بوسه باشد.
روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم…

و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم.

«افق روشن» نام این شعر است که از مجموعهٔ «هوای تازه» احمد شاملو است.

Advertisements
دسته‌ها:احمد شاملو, شعر
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: